برای بیداری*أَللهُمَ نـَوِّر قـُلوُبَنــَا بالقـــُرآن*
أَفَلَا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا(محمد/24)*** آيا آنها در قرآن تدبر نمي‌کنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟!

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52370014202403958436.gif

سلام دوستان

یه مدتی از دست من و حرفهام راحت بودین

امروز میخوام براتون خاطره تعریف کنم.سعی میکنم سرتونو درد نیام

 

 

یکسال پیش همین موقع ها بود که در تب و تاب این بودم که توی یکی از کاروانها جای خالی پیدا بشه و بتونم برم عتبات.

ولی به هر دری میزدم نمیشد.یکی دو تا کاروان قول دادن ولی بعد زدن زیرش.بدجوری دلم گرفته بود. اواخر شهریور رفته بودم سوریه.از خانوم زینب کبری(س) و بی بی رقیه برات کربلا خواسته بودم. اما ظاهرا جواب نداده بودن.

دیگه داشتم ناامید می شدم که یکی از آشناها زنگ زد و گفت اگه هنوز هم میخوای بری یه کاروان برای 18 آبان یه نفر انصرافی داره.

داشتم بال در میاوردم. زودی مدارکمو بردم اسممو نوشتم.

ولی باورتون میشه که تا روز حرکت دل تو دلم نبود و میترسیدم که نتونم برم.وقتی هم حرکت کردیم همش خدا خدا میکردم که زنده برسم و بتونم برم پابوس آقا.

میگفتم خداجونم زیارت رو نصیبم کن بعدش هر اتفاقی بیافته راضیم. آخه اونوقتها دقیقا تو اوج نا امنی شدید عراق بود.

از اینجا که راه افتادیم نزدیک مرز بهمون خبر رسید که تو بغداد و نجف و کربلا چند بمب منفجر شده.

و مهم اینکه این در شرایطی بود که برادر بزرگم دقیقا شب انفجار بغداد بوده. و هتلی که منفجر میشه هتلی بوده که قرار بوده اونا شب رو اونجا بگذرونن ولی چون دیر میرسن به بغداد هتل به کاروانشون اسکان نمیده و مجبور میشن به هتلی در چند کوچه اونطرفتر برن....

دیگه از نگرانی مادرم که بهتره چیزی نگم چون زیاد وقتتون گرفته میشه.

خاطرات اون سفر زیاد و خیلی به یاد موندیه؛

ولی فعلا یکیش رو میخوام براتون بگم البته خلاصه میگم خسته نشید:

دو روز نجف بودیم،از لذت و معنویت زیارت آقا که هر چی بگم کم گفتم و اصلاً قابل توصیف نیست؛

روز آخر مسئول کاروان اعلام کرد در اختیار خودتونید هر کسی دوست داره بره حرم هر کی هم میخواد بره بازار، آزادید.

خیلی خوشحال شدم آخه تو این سفر، چون یکی از جوونترهای کاروان بودم باید مراقبت از مسن ترها رو به عهده میگرفتم و این اعلام یعنی میتونم یکبار با فراغ بال به زیارت برم....

اونروز روز تولدم بود و من از فرصت استفاده کردم و برای پابوسی رفتم خدمت مولا و مقتدام آقا امیرالمومنین(علیه السلام)

وقتی رسیدم روبروی ایوان طلا ایستادم میخواستم از آقا کادوی تولدم رو بگیرم.گفتم آقاجون من اگه ایران بودم الان کلی کادو تولد گرفته بودم....ولی امسال میخوام فقط و فقط از شما کادو بگیرم.....

از آقا خواستم هدیه ام این باشه که هر سال توفیق زیارت عتبات نصیبم بشه.......

 

حالا امسال در سالگرد اون روز ها دلم هوایی شده

نمیدونم آقا هدیه تولد پارسالمو بهم میده یا نه

میشه شما هم برام دعا کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52370014202403958436.gif

[ ۱۳٩٠/٧/٢٦ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ ] [ نظرات () ]
.: Desing By: M-Graphic & MTSOFTG :.
درباره ما
نويسندگان
موضوعات وبلاگ
صفحات اختصاصی
پیچ رنک و الکسای وبلاگ
امکانات وب

آیه های انتظار

آيه هاي انتظار

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.

خدمات وبلاگ نویسان جوان


آپلود عکس


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری


 خرید اکانت نود32كد لوگوي ما
خرید اکانت نود32دریافت کد">