برای بیداری*أَللهُمَ نـَوِّر قـُلوُبَنــَا بالقـــُرآن*
أَفَلَا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا(محمد/24)*** آيا آنها در قرآن تدبر نمي‌کنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟!
دانشجویی به استادش گفت:
استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم.
              استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا می بینی؟
      دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:

تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید

[ ۱۳٩٠/۸/٢٤ ] [ ٩:٢۳ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

فضیل که در کتب رجال به عنوان یکى از راویان موثق از امام صادق (علیه‏السلام‏) و از زهاد معروف معرفى شده و در پایان عمر در جوار کعبه مى‏زیست و همانجا در روز عاشورا بدرود حیات گفت در آغاز کار راهزن خطرناکى بود که همه مردم از او وحشت داشتند. 
از نزدیکى یک آبادى مى‏گذشت دخترکى را دید و نسبت به او علاقه‏مند شد عشق سوزان دخترک فضیل را وادار کرد که شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود و تصمیم داشت به هر قیمتى که شده به وصال او نائل گردد ، در این هنگام بود که در یکى از خانه‏هاى اطراف شخص بیداردلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسیده بود : ا لم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله ... این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده فضیل نشست ، درد و سوزى در درون دل احساس کرد ، تکان عجیبى خورد ، اندکى در فکر رفت این کیست که سخن مى‏گوید ؟ و به چه کسى این پیام را مى‏دهد ؟ به من مى‏گوید : اى فضیل ! آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوى ، از این راه خطا برگردى ، از این آلودگى خود را بشوئى ، و دست به دامن توبه زنى ؟ ! ناگهان صداى فضیل بلند شد و پیوسته مى‏گفت : بلى و الله قد آن ، بلى و الله قد آن ! : به خدا سوگند وقت آن رسیده است ، به خدا سوگند وقت آن رسیده است ! او تصمیم نهائى خودش را گرفته بود ، و با یک جهش برق‏آسا از صف اشقیا بیرون پرید ، و در صفوف سعدا جاى گرفت ، به عقب برگشت و از دیوار بام فرود آمد ، و به خرابه ‏اى وارد شد که جمعى از کاروانیان آنجا بودند ، و براى حرکت به سوى مقصدى با یکدیگر مشورت مى‏کردند ، مى‏گفتند فضیل و دارودسته او در راهند ، اگر برویم راه را بر ما مى‏بندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد ! فضیل تکانى خورد و خود را سخت ملامت کرد ، و گفت چه بد مردى هستم ! این چه شقاوت است که به من رو آورده ؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بیرون آمده‏ام ، و قومى مسلمان از بیم من به کنج این خرابه گریخته‏اند ! روى به سوى آسمان کرد و با دلى توبه‏کار این سخنان را بر زبان جارى ساخت : اللهم انى تبت الیک و جعلت توبتى الیک جوار بیتک الحرام ! : خداوندا من به سوى تو بازگشتم ، و توبه خود را این قرار مى‏دهم که پیوسته در جوار خانه تو باشم ، خدایا از بدکارى خود در رنجم ، و از ناکسى در فغانم ، درد مرا درمان کن ، اى درمان کننده همه دردها ! و اى پاک و منزه از همه عیبها ! اى بى‏نیاز از خدمت من ! و اى بى‏نقصان از خیانت من ! مرا به رحمتت ببخشاى ، و مرا که اسیر بند هواى خویشم از این بند رهائى بخش ! خداوند دعاى او را مستجاب کرد ، و به او عنایتها فرمود ، و از آنجا بازگشت و به سوى مکه آمد ، سالها در آنجا مجاور بود و از جمله اولیا گشت ! گداى کوى تو از هشت خلد مستغنى است اسیر عشق تو از هر دو کون آزاد است !
منبع : تفسیر نمونه : سوره حدید آیات 18 – 1
[ ۱۳٩٠/٦/٦ ] [ ٦:٤٩ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

 

گویند: شخصى زنى را در بادیه تنها دید، گفت: کیستى؟ جواب داد:«وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ.»«بگو سلام بزودى میدانید!»از قرائت این آیه فهمیدم که می گوید: اوّل سلام کن، سپس سئوال! که سلام دادن علامت و وظفیه شخصى است که بر دیگرى وارد میشود.به او سلام کردم و گفتم: در این بیابان آن هم تنها چه میکنى؟ پاسخ داد:«مَنْ یَهْدِ اللهُ فَمالَهُ مِنْ مُضِلٍّ.»«کسى را که خدا هدایت کند گمراه کنندهاى براى او نیست.»از این آیه شریف دانستم که راه را گم کرده ولى براى یافتن مقصد به حضرت حقّ امیدوار است.گفتم: از جنّى یا آدم؟ جواب داد:یابَنى آدم خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد.»«اى فرزندان آدم زینتتان را نزد هر مسجد بردارید.»از قرائت این آیه فهمیدم که از آدمیان است.گفتم: از کجا میآیى؟ پاسخ داد:«یُنادَونَ مِنْ مَکان بِعید»«از جایى دور ندا داده میشوند.»فهمیدم از راه دور میآید.گفتم: کجا میروى؟ جواب داد:«ولِلّهِ عَلى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ اِلَیْهِ.»«بر مردم است که براى خداوند حج به جاى آورند، البته کسى که استطاعت به سوى آن پیدا کند.»فهمیدم قصد خانه خدا دارد.گفتم: چند روز است حرکت کردهاى؟ گفت :«وَ لَقَدْ خَلَقْنا السَّمواتِ وَالا ْ َ رْضَ وَ ما بَیْنَهُما فى سِتَّةِ اَیّام.»«ما آسمانها و زمین و هر چه را بین این دو است در شش روز خلق کردیم.»فهمیدم شش روز است از شهرش حرکت کرده و به سوى مکه مىرود.پرسیدم غذا خورده اى؟ جواب داد:«وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَاْکُلُونَ الطَّعامَ.»«ما پیامبران را مثل فرشتگان بدون بدن قرار ندادیم تا غذا نخورند.»فهمیدم چند روزى است غذا نخورده است.گفتم: عجله کن تا تو را به قافله رسانم.جواب داد:«لایُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها.»«خداوند هیچ کسى را بیشتر از طاقتش تکلیف نمىکند.»فهمیدم که مثل من در حرکت تندرو نیست و طاقت ندارد.به او گفتم: بر مرکب من در ردیف من سوار شو تا به مقصد برویم.پاسخ داد:«لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ اِلاّالله لَفَسَدَتا.»«اگر در آسمان و زمین چند خدا غیر از خداى یگانه بود فاسد مى شدند.»آگاه شدم که تماس بدن زن و مرد در یک مرکب یا یک خانه و یک محل موجب فساد است.به همین علّت از مرکب پیاده شدم و به او گفتم: شما به تنهایى سوار شوید.وقتى سوار شد گفت:«سُبْحْانَالَّذى سَخَّرَ لَنا هَذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ.»«منزه است خداوندى که براى ما این (کشتیها) را مسخر گردانید و ما هرگز قادر به تسخیر آن نبودیم.»وقتى به قافله رسیدیم گفتم: در این قافله آشنایى دارى؟جواب داد:«وَ ما مُحَمَّدٌ الاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الّرُسُلُ.»«محمد نیست مگر رسولى و قبل از او رسولانى دیگر بوده اند.»«یا یَحْیى خُذِالْکِتابَ بِقَّوة.»«اى یحیى کتاب را باقوّت بگیر.»«یا مُوسى اِنّى اَنااللهُ..»«اى موسى منم خداوند.»«یا داوُودُ اِنّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فى الا ْ َرْضِ.»«اى داوود ما تو را در زمین جانشین و خلیفه قرار دادیم.»از قرائت این چهار آیه دانستم که چهار نفر آشنا به نام محمد و داوود و یحیى و موسى دارد.چون آن چهار نفر نزدیک آمدند این آیه را خواند:«اَلْمالُ وَ الْبَنُونُ زینَةُ الْحَیوةِ الدُّنْیا.»«مال و فرزندان زینت زندگانى دنیوى هستند.»فهمیدم این چهار نفر فرزندان او هستند.به آنها گفت:«یا أَبَتِ اسْتاجِرْهُ إنَّ خَیْرَ مِنْاسْتَاْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمینَ.»«اى پدر، موسى را به خدمت گیر بهترین کسى که باید به خدمت برگزینى کسى است که امین و توانا باشد.»فهمیدم به آنها گفت: به این مرد امین که زحمت کشیده و مرا تا اینجا آورده مزد دهید.آنها هم به من مقدارى درهم و دینار دادند و او حسّ کرد کم است.گفت:«واللهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ.»«خداوند براى کسى که بخواهد، پاداش را دوچندان گرداند.»فهمیدم مى گوید به مزد او اضافه کنید.از رفتار آن زن سخت به تعجب آمده بودم و به فرزندانش گفتم: این زنِ با کمال که نمونه او را ندیده بودم کیست؟ جواب دادند: این زن، فضّه خادم حضرت زهرا(س) است که بیست سال است جز با قرآن سخن نگفته است.

 

[ ۱۳٩٠/٦/۳ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

خدای عزَّوجَلّ وحی کرد به موسی علیه السلام که:

یا موسی! من سه کار نکنم و از بندگانِ خود نیز، سه چیز نپسندَم:

اول آن که بی روزشان نگذارم و لکن نپسندم که روزیِ من خورَند و غیر مرا، طاعت دارند.

دوم برایشان بی داد (ظلم) نکنم و از ایشان نیز بیداد نپسندَم.

سوم آن که از ایشان، کار فردا نخواهم و نپسندَم که از من، روزیِ فردا طَلَبند.

 

[ ۱۳٩٠/٥/٢٤ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]
.: Desing By: M-Graphic & MTSOFTG :.
درباره ما
نويسندگان
موضوعات وبلاگ
صفحات اختصاصی
پیچ رنک و الکسای وبلاگ
امکانات وب

آیه های انتظار

آيه هاي انتظار

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ.

خدمات وبلاگ نویسان جوان


آپلود عکس


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری


 خرید اکانت نود32كد لوگوي ما
خرید اکانت نود32دریافت کد">