پرواز دل(یا ابا عبدالله)

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52370014202403958436.gif

سلام دوستان

یه مدتی از دست من و حرفهام راحت بودین

امروز میخوام براتون خاطره تعریف کنم.سعی میکنم سرتونو درد نیام

 

 

یکسال پیش همین موقع ها بود که در تب و تاب این بودم که توی یکی از کاروانها جای خالی پیدا بشه و بتونم برم عتبات.

ولی به هر دری میزدم نمیشد.یکی دو تا کاروان قول دادن ولی بعد زدن زیرش.بدجوری دلم گرفته بود. اواخر شهریور رفته بودم سوریه.از خانوم زینب کبری(س) و بی بی رقیه برات کربلا خواسته بودم. اما ظاهرا جواب نداده بودن.

دیگه داشتم ناامید می شدم که یکی از آشناها زنگ زد و گفت اگه هنوز هم میخوای بری یه کاروان برای 18 آبان یه نفر انصرافی داره.

داشتم بال در میاوردم. زودی مدارکمو بردم اسممو نوشتم.

ولی باورتون میشه که تا روز حرکت دل تو دلم نبود و میترسیدم که نتونم برم.وقتی هم حرکت کردیم همش خدا خدا میکردم که زنده برسم و بتونم برم پابوس آقا.

میگفتم خداجونم زیارت رو نصیبم کن بعدش هر اتفاقی بیافته راضیم. آخه اونوقتها دقیقا تو اوج نا امنی شدید عراق بود.

از اینجا که راه افتادیم نزدیک مرز بهمون خبر رسید که تو بغداد و نجف و کربلا چند بمب منفجر شده.

و مهم اینکه این در شرایطی بود که برادر بزرگم دقیقا شب انفجار بغداد بوده. و هتلی که منفجر میشه هتلی بوده که قرار بوده اونا شب رو اونجا بگذرونن ولی چون دیر میرسن به بغداد هتل به کاروانشون اسکان نمیده و مجبور میشن به هتلی در چند کوچه اونطرفتر برن....

دیگه از نگرانی مادرم که بهتره چیزی نگم چون زیاد وقتتون گرفته میشه.

خاطرات اون سفر زیاد و خیلی به یاد موندیه؛

ولی فعلا یکیش رو میخوام براتون بگم البته خلاصه میگم خسته نشید:

دو روز نجف بودیم،از لذت و معنویت زیارت آقا که هر چی بگم کم گفتم و اصلاً قابل توصیف نیست؛

روز آخر مسئول کاروان اعلام کرد در اختیار خودتونید هر کسی دوست داره بره حرم هر کی هم میخواد بره بازار، آزادید.

خیلی خوشحال شدم آخه تو این سفر، چون یکی از جوونترهای کاروان بودم باید مراقبت از مسن ترها رو به عهده میگرفتم و این اعلام یعنی میتونم یکبار با فراغ بال به زیارت برم....

اونروز روز تولدم بود و من از فرصت استفاده کردم و برای پابوسی رفتم خدمت مولا و مقتدام آقا امیرالمومنین(علیه السلام)

وقتی رسیدم روبروی ایوان طلا ایستادم میخواستم از آقا کادوی تولدم رو بگیرم.گفتم آقاجون من اگه ایران بودم الان کلی کادو تولد گرفته بودم....ولی امسال میخوام فقط و فقط از شما کادو بگیرم.....

از آقا خواستم هدیه ام این باشه که هر سال توفیق زیارت عتبات نصیبم بشه.......

 

حالا امسال در سالگرد اون روز ها دلم هوایی شده

نمیدونم آقا هدیه تولد پارسالمو بهم میده یا نه

میشه شما هم برام دعا کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/52370014202403958436.gif

/ 6 نظر / 20 بازدید
موعود

سلام آبجی وای اشکمو در آوردی انشا الله با هم بریم دل من رو هم هوایی کردی یادته میگفتن انشا الله نفر بعدی من باشم یادته قرار بود برای ازدواجم برم کربلا نمیدونم چرا منو نطلبید من که اصلا عروسی نمیخواستم خواسته زیادی بود؟ موقعی که تو رفتی خیلی گریه کردم گفتم یعنی میشه منم برم....اما نشد هیییییییییی اینم از کم سعادتیه منه ولی خوش بحال و سعادت تو که تولدتو اونجا بودی و کادو تو از اباعبدالله گرفتی مواظب ودت باش

گل نرگس

[گریه][گریه][گریه] ان شا’الله قسمت بشه امسالم اقا بطلبه و شما بتونین برین زیارت اقا گفتین رفته بودین سوریه قلبم اتیش گرفت چند ساله هر کاری میکنم جور نمیشه برم زیرات خانوم زینب و رقیقه خاتون برام دعا کنین قسمت منم بشه بتونم برم

منتظر

تا کي همه جا بدون تو غم بخوريم// پس کي تو مي‌آيي آب زمزم بخوريم؟// اين جمعه خدا کند بيايي آقا// يک نان و پنير ساده با هم بخوريم//. اللهم عجل لوليک الفرج / اللهم عجل لوليک الفرج /اللهم عجل لوليک الفرج :آمين يا رب العالمين

منتظر

وبلاگت قشنگه. مخصوصا پستهایی که مربوط به امام رضاست.

فاطمه ایمانی

سلام زیارت قبول[گل] حالتون خوبه؟ ممنون که به فتوبلاگم سر زدید. شما خانم سلام خدا در کانون گفتگوی قرآنی خودمون هستید؟

رضوان

سلام خوبین؟ من اقام البته اقاییمو نمیدونم همون پسرم...خوب و با حوصله مینویسین خوشم اومد انشاالله موفق باشین ولی از بقیه سفرتون نگفتین اخه همینطور که داشتم میخوندم رفتم تو همون فضا ...یادش بخیر..صلوات و التماس دعا